خدمتم تموم شد
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:41  توسط ناشناس
|
چند شبی هست که داره پخش میشه بهتر از پارساله و البته صد در صد جنجتالی تر از پارسال مخصوصا هالا که وارد حواشی و مسائل فوتبال شده و مصادف شده با برکناری و علی دائی و شایعاتی در مورد اوردن قطبی بجای دائی و مرد 2 هزار چهره که از همون به قطبی تیکه میانداخت تا جایی که بوقچیه فیلم گفت:امپراتور خدا بیامورز!!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 0:29  توسط ناشناس
|
برای بار شونصدم ماشین باباهه را مالیدم به به جایی این دفعه لولۀ گاز هالا یه چیز دیگه بگم فکتون بیفته نزدیک بود در خونه هم رسما افقی بشه یعنی یه تیش گاز دیگه کافی بود تا در هم بیفته نمیدونم چی شد تا یک ساعت بابه مییاد نمیدونم چی میهاد بشه ولی هر چی میخاد بشه دیگه اینکه فعلا
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:11  توسط ناشناس
|
وقتي اولين اهنگ شاهين نجفي را که فکر کنم حدود يک سال پيش ميشه و باز هم فکر کنم اهنگ ما مرد نيستيم خودم کلي کيف کردم و به هر کي دادم ازش يه کپي گرفت و دنبال البومش هم نگشتم تا اينکه در امضاي يکي از اعضاي پي 30 ورلد ديدميک جمله نوشته که مال يکي از اهنگهاي شاهين نجفي است و اخرش اسم شاهين را ديدم وشصتم به هم خبر داد!که اين يارو باز هم اهنگ داره گشتم تا رسيدم به البومش و از ذوقم با دايال اپ همه ي آلبوم را دانلود کردم حدود 2 ساعت طول کشيد وبه يک نفر دادم وچند روز بعدش يه سي دي دستم رسيد جالب بود همون سي دي خودم بود که رايت کرده بودم از اسمش فهميدم
و اونوقت بود فکر نوشتن این پست بعد از مدتها در وبلاگ به سرم زد
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 19:27  توسط ناشناس
|
شما را نمیدونم ولی من که نوکیا را بیش تر از هر برندی قبول دارم مخصوصا وقتی عکسهای ا
زمایشگاه نوکیا دیدم این نوشتن بهانه دای بود برای مروری خیلی کوچک و غیر حرفه ای بر نوکیا n97:
این فک کنم دومین گوشی لمسی نوکیا بعد از 5800 است که البته کمی بزرگتر از حد معمول(18.3-15.9×55.3×117.2 میلی متر) ولی داری باتری ایی بسیار قوی (1500 ma) و صفحه نمایش(640×360 پیکسل) وزن 150 گرم و البته رم داخلی زیادی زیاد 32 GB که رم میکرو اس دی هم میخوره و باز همون دوربین 5 مگاپیکسل و همون فیلم برداری 480*640 که البته بد هم نیست و ویژگی دیگرش صفحه کلید کامل و سیستم عامل Symbian OS v9.4 و پورت میکرو یو اس بی واین گوشی زیبا قرار است تا سه ماهه دوم سال 2009 در دو رنگ قهوه ای و سفید و با قیمتی در حدود 550 یورو به بازار ارائه شود.(میدونم خیلی مبتدیانه و غیر حرفه ای نقد کردم ولی به عنوان اولین نقد گوشی بپذیرید)


+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 0:3  توسط ناشناس
|
«عصر بخیر آقای قطبی!
امروز سرحالتر به نظر میرسید.» صاحب رستوران ایرانی منطقه مارینا حالا
دیگر عادت دارد كه هر روز در همین ساعت میهمان ویژهاش را ملاقات كند. مرد
آرام و خوشلباسی كه در آخرین ساعتهای بعدازظهر به رستوران او میآید،
پشت میز كنار پنجره مینشیند و بعد از سفارش یك غذای سبك، آخرین اخبار را
لابهلای صفحات لپتاپش چك میكند. مشتری ثابت این روزها كه بعد از یك
سرماخوردگی شدید دوباره به روزهای آرام گذشته برگشته. كسی كه نامش با وجود
گذشت سه هفته از استعفای ناگهانی هنوز هم میتواند اتفاق مهم روزنامهها
باشد: «بله! امروز واقعا بهترم. بازی پرسپولیس - راهآهن همین چند دقیقه
پیش تمام شد. بازی را كامل نگاه كردم. پرسپولیس خیلی خوب بازی كرد و
امتیاز كامل را گرفت. این از هر چیز دیگری مهمتر است.» پرسپولیس،
پرسپولیس و باز هم پرسپولیس. انگار قرار نیست این اسم هیچ جای كار متوقف
شود. چند هزار كیلومتر آنطرفتر، جایی كه شاید كمترین فاصله را با سرزمین
مادری دارد از پشت پنجره میشود خیلی راحت خاطرهها را مرور كرد. ایران،
پرسپولیس، خیابان ولیعصر و ترافیك وحشتناكاش و... حالا بخشی از همین
خاطرههاست كه یكییكی مقابل چشمانات رژه میرود و تو تنها میتوانی به
همه چیز لبخند بزنی: «میدانید! برای همه آنهایی كه اول نوجوانی ایران را
ترك میكنند همیشه یك احساس ویژهای وجود دارد كه فقط خودشان میتوانند آن
را درك كنند. یك دلتنگی كه خیلی هم بزرگ است. بهخاطر همین حال و هوای
ایران همیشه هست.
اینجا، در خیابانها، موقع رانندگی موسیقی ایرانی میگذارم و یك وقتهایی
چشمهایم خیس میشود. فقط خودم میدانم كه چرا این اتفاق میافتد.» و
برنامه همیشگی هر روز مثل روزهای قبل بدون تغییر خاصی پیش میرود. اینجا
البته دیگر نه خبری از روزهای سخت گذشته است و نه میشود سراغی از جار و
جنجالهای رسانهای گرفت.
حتی اگر اخبار مطرح شده روی جلد روزنامهها چیز دیگری باشد: «نه! هیچ
مذاكرهای نبوده من و «ادووكات» سالهاست كه همدیگر را میشناسیم و همیشه
با هم در تماسیم. بعد از اینكه فهمید از پرسپولیس بیرون آمدم تماس گرفت تا
پیگیر وضعیتام باشد. گفت حالا كه زمان بیشتری دارم برنامهای بگذارم تا
همدیگر را از نزدیك ببینیم. درباره تیمهای اماراتی هم باید بگویم هیچ
صحبتی نبوده البته اینجا همه چیز خوب است ولی شرایط كار با بقیه لیگها
خیلی فرق میكند. ضمن اینكه من عجلهای برای برداشتن كار ندارم.»
در حال حاضر انتظارها برای رسیدن وسایل شخصی از ایران است؛ اتفاقی كه بعد
از آن میتواند به تصمیمگیری برای آینده سرعت بیشتری ببخشد. برنامه بعدی
هم سفر چند روزه به استرالیا برای سر زدن به دوستی است كه در تمام این
روزها نگران وضعیت آشنای قدیمی بوده. پیم وربیك منتظر است تا برای
تعطیلات سال نو میزبان دستیار دوستداشتنیاش باشد. كسی كه حالا و بعد از
گذشت چند هفته از آن سهشنبه تلخ با آرامش بیشتری میتواند پاسخ این سوال
را بدهد؛ آقای قطبی! از تصمیمی كه گرفتید پشیمان نیستید؟: «دیروز داشتم
عكسهای ایران را تماشا میكردم. نمیدانم چرا اما مطمئنم بهترین تصمیم را
گرفتم. نمیدانید با چه آرامشی بازیهای پرسپولیس را تماشا میكنم و لذت
میبرم. من وقتی تصمیم گرفتم بیایم كه فهمیدم با رفتنم همه چیز درست
میشود. خب! وقتی تو بدانی كه وقتی نیستی حاشیهها دست از سر تیمات
برمیدارند چرا كه نه؟ فقط باید كمی فداكار باشی...»
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 23:36  توسط ناشناس
|
وقتی
عکسهای گلشیفته فراهانی را دیدم واقعا موندم چی بگم تازه در پی لینک بازیها عکسهای
میترا حجار را دیدم (قبلا ندیده بودم) موندم چی بگم .چی بنویسم نمیدونم بگم شجاعیت خودش را نشون داد یا بگم عقده گشایی بیش نبود .نظر شما خواننده ی عزیز چیست مطمنا نظری که شما داری با نظر بقیه فرق میکند .(راستی این جمله مال کجا بود).مثل همیشه منتظر نظرات شما هستم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:16  توسط ناشناس
|
بالاخره بعد از یک ماه کمی کمتر عشق من،دنیای من(همشهری جوان)امد از ذوقم 2 تاشو گرفتم از ذوقم پام رفت توی جوب و شلوارم بدجور شد از ذوقم نفهمیدم چجوری خودمو به خونه رسوندم.از دل تنگی رفته بودم سراغ شماره های قبل دیگه مذخرفات روزنامه فروش که میگفت توقیف شده داشت باورم میشد ولی خب رسید با 116 صفحه مطلب که من شخصا از یک کلمه اش هم نمگیذرم و همشو میخونم ویژه نامه ای در باب ماه مهر و شروع مدارس و کتابهای سالهای دبستان و عکسهایی از حسنک،کوکب خانم،امین و اکرم،روباه و. . . برید بخونید و . . .
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:24  توسط ناشناس
|
شیدر حال خوردن شیر موز هستم .روزه هم نمیگیرم چون از این کارها خسته شدم یعنی یه روز نمیگرم یه روز میخورم یا بهتر بگم روزه می گیرم ولی اگه گشنه م شد میخورم.دیگه این که بگم بعد از یک سال اواتورم را توی p30world عوض کردم .راستی میخاستم از خاطرات اون اردو بنویسم که هنوز وقت نکردم.راستی میخام برم توی کار چک کردن ایمیل با یاهو و البته با سیم ایرانسل ولی درست نمیدونم باید چکار کنم .راستی چت هم که با گوشی میخام بکنم میگه یوزر پسورد اشتباه است و وقتی با کامپیوتر میرم راحت میره!!!راستی از نظرهای بسیار زیاد شما صمیمانه تشکر میکنم امیدوارم نظرهای وبلاگتان آمارش مثل نظرهای وبلاگ من شه .فعلا
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 22:12  توسط ناشناس
|
به سلامتی از اردوی نظامی برگشتم .توضیحات در پست بعدی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:2  توسط ناشناس
|